۱۳۹۸ شهریور ۱۰, یکشنبه

(1) B
سالهای زیادی است که بحران سیاسی - اقتصادی، بر جهان سرمایه سیطره انداخته و به تبع، دنیا غرق در اختلاف و کشاکش طبقاتی‏ست.

سرمایه‏ داری رفته رفته، زوار در رفته‏ تر و از کار افتاده‏ تر شده است که علائم  آن‏ها را می‏توان، در درون جامعه و در تمامی میادین استثمار و طبقاتی رویت نمود.

عمقِ فقر و نداریِ مردم در عصر سرمایه‏ داری، و جهانِ سرشار از منابع طبیعی و ثروت، قابل توضیح نیست و میلیون‏ها انسانِ دردمند، به اشکال متفاوت و در اقصا نقاط دنیا، برای کسب مطالبات‏شان در تقابل با حاکمان به صف شده‏اند.

 کثرت و شمار تظاهرات و اعتصابات کارگری و توده‏ای، فضای کشورهای سرمایه‏ داری را احاطه کرده است.

 گرسنگی، بی‏خانمانی و کودکانِ فقر و محروم از آب و نان و تحصیل، مختص به یک کشور و منطقه نیست و بُعدِ جهانی بخُود گرفته است.

حقوق‏ها پائین و در عوض کسب ثروت و سودآوریِ یک درصدی جامعه، چندین برابر شده است؛ یک درصدی‏ای که، کاری به نقشِ نود و نه درصدیِ جامعه نداشته و ندارد.

(2) B
 آمپریالیست ها و دولتهای سرمایه داری با زور، و با کار بست سلاح‏های مرگ‏بار دارند، دنیا را به سمتِ ویرانی نابودی و بربریت سوق می‏دهند که هر ثانیۀ آن، برابر با آواره و نابودی هزاران کودک، برابر با از بین رفتن هزاران تن دیگر در اثر بی‏ آبی، نبود امکاناتِ بهداشتی و پزشکی، و برابر با تلف شدن میلیون‏ها تن دیگر در جنگ‏های دست‏ ساز سرمایه‏ داران است.

 در چنین شرایط و حقایقی‏ است که، دو طبقه و آن‏هم با دو تعیین کاملاً مجزا از هم، در مقابلِ یک‏دیگر قرار گرفته‏ اند که در این‏ میان، بالائی‏ ها با چنگ و دندان و با اتخاذِ سیاست‏های حیله‏ گرانه و نظامی‏شان، در فکرِ بقای خویش‏اند و پائینی‏ ها و علی‏رغم فقدان کم‏ترین امکانات، بدنبال کسبِ حقوق و آزادی‏های به سرقت بُرده شدۀشان می‏باشند

(3) B
... جمهوری اسلامی ایران، چهار دهه است که سران حکومت، جنگِ بی‏ پایانی را علیۀ میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کش ایران سازمان داده‏ اند و چند دهه‏ ای‏ست که به‏ همراهِ دیگر دولت‏ها و نیروهای درگیر در جنگِ امپریالیستیِ منطقه، به جان و مال محرومان افتاده‏ اند.

سرانِ رژیم جمهوری اسلامی ایران مستقیم و غیر مستقیم، در نا امن کردن جامعۀ ایران و منطقه، و هم‏چنین در همسوئی با دولت‏های بزرگ امپریالیستی، پیرامون پیشبُرد بهترِ سیاست‏های اقتصادی - جنگیِ طبقۀ سرمایه‏ داری سهیم‏ اند و روشن است که، رجزخوانی‏ها و تهدیدات دو سوی حاکمیت - یعنی امریکا و ایران -، چیزی جز دودوزه بازی، ریاکاری و مکاری نیست.


(4) B
...  دولت‏مردان آمریکا بظاهر، سرِ جنگ با سران حکومت دارند، امّا و بر خلافِ تبلیغات بی‏مایۀشان، اصل مسئله به‏ مراتب، فراتر از "تنبیه" و یا "مهار" رژیم جمهوری اسلامی‏ست؛

اصل مسئله، اضافه کردن بر فضای متنشج و باز کردن میدانِ جنگی تازه‏ تر در منطقه است.

تنش و جنگی که از یک‏طرف سودآور، و از طرف‏دیگر و به‏ گمانِ‏شان، کنترل کنندۀ جنبش‏های اعتراضی کارگری و توده‏ای‏ است.

(5) B
...  بنابراین بحث و ادعاهای‏شان پیرامونِ "کنترل" و "مهار" رژیم جمهوری اسلامی بی‏ اساس است.

غرض و مقصود، دنبالۀ سیاستِ "نظمِ نوین جهانی" و "خاورمیانۀ بزرگ" و بویژه بعد از فروپاشی کاملِ به اصطلاح کمونیزم در شوروی است.

(6)  B
...رژیم جمهوری اسلامی، ذاتاً با تشدیدِ تنش، با گستردگی جنگ و با سرکوبِ جنبش‏ های اعتراضی کارگری و توده‏ ای قابل دوام است.

 نه تنها زندگانی سران حکومت، با چنین سیاستی گره خُورده است، بلکه حیاتِ طبقۀ سرمایه‏ داری جهانی و دولت‏ های حامی آن و از جمله دولت امریکا، با تولیدِ سلاح‏های کُشنده، با کُشت و کُشتار میلیون‏ها انسان دردمند، با حضور و با گسیلِ نیروها و ادوات نظامیِ بیشتر به منطقه و دیگر نقاط جهان ربط پیدا کرده است.